نانوشته ها

کوچ کردند حریفان و رسیدند به مقصد بی نصیبم من بیچاره که در این خانه خزیدم

نانوشته ها

کوچ کردند حریفان و رسیدند به مقصد بی نصیبم من بیچاره که در این خانه خزیدم

هزاره

پشت سر ثانیه 

 

پیش روی هزاره 

 

یا شایدم  

 

قرنی بود ثانیه و یک دقیقه ام هزار 

 

حضوری معلق 

 

در تحلیل ثبات پرسه می زد 

 

و حربه تعادل 

 

در بال سنجاقک مکرر 

 

کویر را 

 

دریارا 

 

در کنج اتاقم بوسه می زد 

 

 

های 

 

توفان زده بی پروا 

 

می ترسمت چون 

 

وحشت برگ از باد .

نظرات 2 + ارسال نظر
محمود شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 02:20 ق.ظ http://www.zanjanhistory.blogsky.com

سلام وب لاگ جالب و قشنگی داری
بهت تبریک می گم
خوشحال می شم اگه به ما هم سر بزنی



www.zanjanhistory.blogsky.com

a3Mesoli سه‌شنبه 8 بهمن‌ماه سال 1387 ساعت 09:06 ب.ظ

زندگی تلخ ترین خواب من است
خسته ام، خسته از این خواب وخیال...
کوله بار من دلخسته کجاست؟؟؟
دلم آرام ندارد نفسی،
آه
می خواهم از اینجا بروم......

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد