نانوشته ها

کوچ کردند حریفان و رسیدند به مقصد بی نصیبم من بیچاره که در این خانه خزیدم

نانوشته ها

کوچ کردند حریفان و رسیدند به مقصد بی نصیبم من بیچاره که در این خانه خزیدم

سال نو مبارک

بوی عید میاد.... فکر کنم بهار نزدیک شده.....! زمین نفسی دوباره می خواد بکشه ...آخه سال نو میشه ..شنیدم سال که نو می شه برگها به رنگ در میان وگلها لبخند می زنند وپرندهای خسته برمیگردند....آخه یه سال دیگه از عمرشون گذشته که لحظه لحظه اش براشون خاطره بوده اومدن تو این رویش سبز  پاسخ سلام دوباره زمین را بدن آخه شنیدم وقتی سال نو میشه ابرهام به زمین درود می گن آخه اونام ناظر خاطره ها بودن از اون بالا بالاها ... همون ابرهایی هستند شبهای تنهایی تو سقف خدا واسه اون دلتنگا گریه می کردند ...آخه می دیدن که توی یه سرزمین غریب چطوری داره برگ سبزشون زرد می شه ...! حالا اومدن بگن بیایین دوباره باهم سبز بشیم آره یادم میاد که یه جایی خونده بودم که اونی که هون بالا بالاهاس همه رو امتحان می کنه ....شاید امتحان دوباره سبز شدن بعضیا کمی دیر باشه اما فکر کنم باید از همین سبز شدن زمین یاد گرفت که حتما سبز شدنی است  ....     

                     پس دوباره من ...ما ....تو .....کجا ایستاده ایم ؟   


                                                  سهم ما چیست ؟

اما بیاییم باهم بنشینیم تا سلام زمین را بشنویم و ترانه سبز شدن  را با سازهای شکسته خودمان بنوازیم.


                                                            سال نو مبارک

عید

 

بوی عید می آید ، گویی بهار نزدیک است ، بی تو ، چه بهاری؟